تبليغاتX
آزاد
 

سلام هموطن


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در دوشنبه 10 خرداد1389 ساعت 3:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سهم بیشتری داشته باشیم

به نام یگانه ایزد

سلام

سهم من و تو از این دنیا چیه؟ اصلا چقدر خودمون رو می شناسیم و به تواناییهایمون واقف هستیم؟ آیا شده خودمون رو با اطرافیانمون مقایسه کنیم؟ اگر موقعیتها و امکاناتی که در یک جامعه باید فراهم باشه و فراهم نیست،اگر شرایط خانوادگی بر وفق مراد نیست،اگر دوستانی که باید داشته باشیم و نداریم،اگر سرزمینی که باید باشد و نیست و اگرهای دیگر را کنار بگذاریم، خودمون چقدر همت داشته ایم؟چقدر تلاش کردیم که تمام این کاستی ها را کنار بگذاریم و چند برابر بیشتر تلاش کنیم؟ به شخصه چند نفر رو می شناسم که اینگونه بودند و با تمامی این شرایط، سختی ها رو تسلیم خودشون کردند و امروز به جایگاه شایسته ای که می خواستند رسیده اند.وای به حال من و کسانی که خیلی از شرایط برامون فراهم بود و نتونستیم کاری درخور انجام بدیم.امروز زمان مسابقه علم است. زمان استفاده از اطلاعات و فن آوری اطلاعات.هنوز چند نفر مثل بنده برای پرداخت فیش هایشون به شعبه های بانکی می روند؟چند نفر با کتاب و کتاب خوانی بیگانه اند؟چند نفر بدون برنامه ریزی کارهایشون رو انجام می دهند؟ چند نفر شده که دفتر خاطراتشون رو ورق بزنند و دور کارهای منفی رو خط قرمز بکشند و به کارهای مثبت زندگیشون بیشتر اهمیت بدهند؟ چند نفر زبان انگلیسی می دونند؟ چند نفر با کامپیوتر آشنا هستند؟ چند نفر ورزش می کنند؟ چند نفر با برنامه، تغذیه می کنند؟ دنیا به مانند ماشینی است که با سرعت به جلو می رود و هیچ وقت منتظر ما نخواهد ماند که توقف کنیم و به کارهای عقب مانده امون برسیم.سعی کنیم در کمال زندگی کنیم.در بالاترین سطح زندگی.تفکر، ارباب وجودمون باشه و به دنیا علمی نگاه کنیم.دانشمون رو زیاد کنیم.روزی چند دقیقه مطالعه کنیم.هر کاری رو با برنامه ریزی انجام بدیم. اگه شده روزی حتی پنج دقیقه حرکت نرمشی انجام بدیم حالا ورزش پیشکش.اطرافمون رو بشناسیم و خودمون رو آماده هر شرایطی کنیم.به تاریخ و فرهنگمون اهمیت بدیم.احترام رو سرلوحه زندگیمون قرار بدیم.نباید سهم من و تو از این دنیا کم باشه.


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 ساعت 10:22 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


آزاده باشیم

به نام خدا

سلام

صحبت آزادي است.انسان با آزادي ،شعور،اختيار و انتخاب است كه انسان شد وگرنه در حد يك فرشته خداوند محدود مي گرديد.آزادي يكي از همان تفاوتهايي است بين انسان و حيوان و موهبتي است الهي تا در سايه آن به استقلال برسيم و البته واژه دهان پركني كه در اين زمانه و روزگار ما آدما براي فرار از مسئوليتهايمان خيلي اونو دستاويز قرار مي دهيم ؛ من نمي تونم فعاليت اقتصادي كنم. نمي تونم حرف سياسي بزنم. نمي تونم ادامه تحصيل بدهم. نمي تونم كار فرهنگي كنم و... چون آزاد نيستم.جامعه آزادي ندارم.فكر كنم اين حرفها رو زياد شنيديم. اونقدر كه باعث شده اعتماد به نفس خودمون رو از دست بدهيم.خودمون رو هميشه در اسارت ببينيم.مي خوام از كسائي حرف بزنم كه در بدترين دوران؛در دوران خفقان،بردگي و اسارت آزاد و آزاده بودند و باعث تحول در جامعه شدند.از گاندي فقيد كه بريتانياي كبير را به زانو درآورد.لنين و همرزمانش كه سلطنت پرشكوه تزارها رو برچيدند تا چگويراي انقلابي.تمامي اين اشخاص به درجه اي از شعور،آگاهي و اعتماد به نفس رسيده بودند كه خود آزادي را براي خود و ديگران به ارمغان آوردند.اگر آزاد نبودند و آزادي نداشتند آزاده بودند و آزاد مرد و ثابت كردند كه در قفس هم مي توان آزاد بود و درس آزادگي داد.و البته به اين بستگي داره كه چطور بيانديشيم و عمل كنيم.اگر آزاد نيستيم آزاده باشيم.  


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در دوشنبه 22 مهر1387 ساعت 4:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


درسهای طبیعت

به نام خدا

سلام

امشب مي خواستم در مورد آزادي و سوء استفاده هايي كه ما آدما از اون مي كنيم بنويسم ولي اتفاقي افتاد كه در حال حاضر فرصت اين پست نيست.امشب باران پائيزي شروع به باريدن كرد.جالبه با اينكه من در شمال زندگي مي كنم و هميشه نم،رطوبت و باران جزوي از زندگي ماست ولي اين باران لطف ديگه اي داره.در اين سالها خشكسالي و كم باراني اتفاقي است كه باعث شده قدر اين موهبت الهي را بيشتر بدونيم.جالبه ما انسانها بايد هميشه قدر چيزهايي رو بدونيم كه نداريم يا اينكه از دست داديم.فراموشكاري يكي از نقاط ضعفي است كه ما آدما رو هميشه از پله هاي صعود دور كرده.باران امشب تلنگري بود بر اينكه چقدر كوچكيم و با تمامي پيشرفتهايي كه در عالم علم كسب كرده ايم هنوز نيازمند طبيعت و مهربانيهاي او هستيم.دنيا بزرگترين مدرسه درس ماست.پس بهتره قبل از آنكه چيزي رو از دست بديم قدرش رو بدونيم.


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در دوشنبه 8 مهر1387 ساعت 1:49 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


از كدام گروهيم

به نام خدا

ترجمه و تفسير خطبه 32 نهج البلاغه(امام علي)

اي مردم ما امروز در زمانه اي پر عناد و بد كينه گرفتار شده ايم:

انسان نيكدل و پاكدامن را در اين روزگار بد ميشمرند و ستمكاره در اين عصر بر تندباد غرور و نخوتش ميافزايد‍؛

آنچه ميدانيم سودمان نمي بخشد و آنچه را نمي دانيم نميپرسيم و از بدبختي كوبنده اي كه فرا مي رسد بيم نداريم تا آنگاه كه بر سرمان فرود آيد.

مردم بر چهار گروه اند:

يكي آنكه از پليدكاري در زمين باز نمي ايستد مگر هنگاميكه جانش ناتوان گردد و تيغش كند و دستش تهي.

ديگري آنكه شمشير را بر كشيده و آتش شرارتش را برافروخته و سواره و پياده اش را بسيج كرده؛خود را فروخته و ايمانش را باخته است تا ثروت خلق را به غارت برد يا بر سر سپاهي فرمان راند و يا بر سر منبري بالا رود. چه بد سود‍ايي است كه دنياي پست را بهاي خويشتن خويش بيني و آن را در ازاي آنچه نزد خدا داري بگيري.

ديگري با كار دين در طلب دنياست و نه با كار دنيا در طلب دين؛آرامش و وقار به خود ميدهد و قدمهايش را آهسته و نزديك بهم بر ميدارد و دامن ردايش را به پرهيزكاري فرا مي چيند و خود را به درست كاري مي آرايد و پوشش خدا را پناه پليد كاري و معصيت خدا ميگيرد(در زير خرقه توحيد بت پنهان دارد و صراحي ميكشد پنهان و مردم دفتر انگارند).

و چهارمين،كسي كه از عجز خويش،از دست يافتن به فدرت در مانده است و از بيچارگي خويش به بيچارگي خو كرده وبه ضعف و فقروذلت زندگي خويش تن داده است؛آنگاه به نام قناعت خود را آرامش ميدهد و به جامه پارسايي خود را زينت مي بخشد و در حاليكه:نه در خانه،نه در بيرون،نه در دل و نه در زندگي مرد اين كار نيست.

در اين روزگار تنها تك مرداني باقي مانده اند كه ياد روز بازگشت چشمهايشان را فرو بسته و حول محشر اشكهايشان را جاري كرده است.اينان از معركه اجتماع رانده شده اند؛بيمناك و بيكس،لب دوخته و خاموش،دعوت كننده پاكدل،سوگوار و دردمند؛در عصر ارعاب و كشتار تقيه گمنامشان كرده و از يادهاشان برده و خواري و بيچارگي فراشان گرفته است.

در درياي تلخي و شوربختي غوطه مي خورند؛دهانشان بسته و دلشان مجروح؛پند دادند و از پا افتادند و در راه آگاهي و هدايت خلق كوشيدند و خسته و دل شكسته گشتند.شكست خوردند و در توان كم شدند؛كشته شدند و باز در شمار كم شدند.

پس اي شما!اينچنين دنيايي بايد در چشمتان از تفاله درختي كه دباغان از آن رنگ گرفته اند و از ريزه هايي كه از مقراض پشم چينان به خاك ريخته است حقيرترآيد؛

پيش از آنكه نسل هاي آينده از سرنوشت شما عبرت گيرند شما از روزگار پريشان پيشينيانتان عبرت گيريد.

اين زندگي پست و زبوني را كه بدان چسبيده ايد رها كنيد و آزاد شويد كه سخت بي بها و بدنهاد است؛كه او دنيا پرستاني را كه پيش از شما به او دل بسته بودند و به او عشق ميورزيدند رها كرد!

   

 


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در سه شنبه 19 شهریور1387 ساعت 0:37 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


سرگذشت آدم

به نام خدا

آدمها...!( از سلمان هراتي)

آدم را ميل به جاودانه شدن

از پله هاي عصيان بالا برد

و در سراشيبي دلهره ها توقف داد

از پس آدم،آدمها تمام خاك را

دنبال آب حيات دويدند.

سرانجام انسان به بيشه هاي نگراني كوچيد

و جوالهاي زر را با خود به گور برد.


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در سه شنبه 19 شهریور1387 ساعت 0:30 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


با اجازه از آقاي اميد قرباني

به نام خدا

بني آدم( از اميد قرباني)

معلم چو آمد كلاس

چو شهري فرو خفته خاموش شد

سخن هاي ناگفته در مغزها

به لب نارسيده فراموش شد

معلم ز كار مدام و مدام

غضبناك و فرسوده و خسته بود

صداي درشت معلم شكست

سكوت كلاس

بگفت:احمدك بيا

بگو درس ديروز را

ولي احمدك درس ناخوانده بود

بجز آنكه ديروز آني شنفت

زبانش به لكنت بيفتاد و گفت:

((بني آدم اعضاي يكديگرند

كه در آفرينش زيك گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار))

تو كز...تو كز...تو كز...واي يادش نبود

معلم بغريد كه اي كودن بي شعور

چرا درس آسان نخواندي بگو

مگر چيست فرق تو با ديگران

بگفت احمدك:

چه مي گويد آموزگار

بود فرقها بين دار و ندار

ببين، ببين دست پر پينه ام شاهد است

كه من با پدر مي كنم پينه دوزي و كار

همه بچه ها سر به دامن مادر خوشند

و من بي وجودش نهم سر به خاك

بگفت معلم:

به من چه كه مادر ز كف داده اي

به من چه كه دستت پر از پينه است

رود يك پسر پيش ناظم كه او

به همراه خود آورد يك فلك

بگفت احمدك:

يادم آمد كمي صبر كن

تحمل خدا را  تحمل دمي

((تو كز محنت ديگران بي غمي

نشايد كه نامت نهند آدمي)).

 


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در سه شنبه 19 شهریور1387 ساعت 0:29 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


یاد

به نام خدا

در فكر مني هميشه

   و هيچوقت ياد تو از ذهنم نمي رود.

حال چه انتظار داري

   كه در اين ماجرا قلب بي تفاوت باشد.


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در جمعه 15 شهریور1387 ساعت 4:53 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سحر

به نام خدا

سپيده زدم در چشمهاي سياهت

همان صبحي كه آرزو مي كردي.

به همراه نسيم سحرگاهي تو را نوازش كردم.

تو اي زيبا

سحرگاهي ديگر پنجره رابه انتظارم بگشاي

كه راز آمدنم:

در حضور توست.


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در جمعه 15 شهریور1387 ساعت 4:52 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


قلب پاک

                                                      به نام خدا

سلام،مي گن زمانيكه ابليس از درگاه خداوند متعال رانده شد اين فرشته خداوند نسبت به انسان بينهايت كينه گرفت و از خدا اين اجازه را خواست تا در قلبش نفوذ كند و او را گمراه گرداند ولي خداوند اين اجازه را داد تا در فكر و ذهن آدمي نفوذ كند تا اگر توانست او را به گمراهي بكشاند. پروردگار به شيطان گفت: قلب  جايگاه  من  است  نه تو. بله  قلب جايگاه  مهر الهي  است  حاضر  نشو براحتي  از دستش بدي. قلب قبله نماي آدمي است در تاريكي جهل و گمراهي. قلب مكان دوست داشتن است.


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در شنبه 14 مهر1386 ساعت 2:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


ذات

 به نام خدا

        سلام. نمي دونم با آدما بر اساس چه نوع تفكري حاضري برخورد كني. بر اساس ذات و خصوصيات اخلاقيش يا وجهه اجتماعي و مقام و ثروتش. در هر صورت اين يه انتخابه.

        ولي فكر كنم لحظه اي برات پيش اومده كه توي يه جمعي دوست داشتي با فلاني كه نمي دونم آدم خوش تيپ و قيافه يا داراي موقعيت اجتماعي بالايي است برخورد كني و بهش نزديك بشي. ولي هيچ وقت با خودت فكر نكردي كه تا با انسانها صحبت نكني و برخورد نكني نمي توني به وجودش پي ببري.

        از اين به بعد تصميم بگير اينطوري باشي.


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در سه شنبه 27 شهریور1386 ساعت 11:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شب زیباست

به نام خدا

        سلام. مي خوام در مورد شب حرف بزنم. راستي مي دوني چه رازي تو شب نهفته است كه اينهمه اونو رمزآلود كرده؟

        هميشه تو قصه ها اگه اتفاق خاصي مي افته تو شبه ولي منظور من چيز ديگه اي است. مي خوام يه جور ديگه اي به شب نگاه كني. شب بسيار زيباست. شب پر از سكوته و اينكه شب سراسر معماست. معماي حل نشدني. تو شب ديگه از هياهوي آدما به اونصورت خبري نيست. آرامشي كه تو شب پيدا مي شه وقت ديگه اي نمي توان يافت.

        شب را درياب و در آرامشش بيشتر به جهان هستي تفكر كن. به آسمان بالاي سرت كه در روز نور خورشيد نمي گذاره زياد نگاه كني تو شب نظاره كن و به عظمت هستي و الهي آن پي ببر كه شب نشانه اي است براي عروج بسوي او.

        شب كه سكوت طلايي اش بر پوست ترك خورده كوير مي خورد مرهمي است بر تاولهاي بوجود آمده از آفتاب روز. زندگي كوير در شب است زماني كه آسمان به زمين نزديكتر و زيباييش چشمگير تر است. چنين زماني است كه احساس مي كني فاصله ات با خدا كمتر است.

 


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در شنبه 24 شهریور1386 ساعت 4:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


ساده بودن

به نام خدا

      سلام

        متاسفم اما واقعيت داره. خوشبختي براي ما در سايه پول معنا مي يابد.در سايه امكانات رفاهي و ما فراموش كرده ايم كه هستيم و هدفمان چيست؟

        آيا شروع كار پايان آنست يا نه؟. شروع زندگي با ساختن آغاز مي شود و زندگي در سايه تلاش و عشق به همديگر معنا مي يابد. من زندگي را دوست دارم كه براي رسيدن به خواسته هاي يكديگر دست به تلاش و فداكاري بزنيم. در شادي و غم همديگر در كنار هم بمانيم. با اين تفكر حتي اگر در دورافتاده ترين نقطه اين كره خاكي هم باشي و با كمترين امكانات باز هم خوشبخت خواهي بود.

        بزرگترين هديه به من و بزرگترين ثروت براي من دوستي است كه مرا صادقانه دوست بدارد. تنها بخاطر خودم.


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در یکشنبه 14 مرداد1386 ساعت 0:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


حسین مظهر آزادگی

به نام خدا

      سلام

        در مورد حادثه هاي تاريخي و بزرگ كه تاثير فراواني روي اجتماع گذاشته اند خيلي شنيده ايم و يا خوانده ايم. حادثه هايي كه در آن از هدف خاص يك نفر يا گروهي براي برپايي عدالت يا زنده كردن ارزشهاي از دست رفته صحبت شده و معمولا اينگونه حادثه ها ماندگار هم بوده اند.

        انسانهاييكه براي اصلاح از همه چيز گذشتند. چنين قيامهايي در غالب دين بعنوان قيامهاي ارزشي نام برده مي شود و چنين انسانهايي در نزد پذيرندگانش تقدس دارند.

        داستان اصحاب كهف قيام سربداران و قيام عمر مختار بعنوان قيامهاي ديني محسوب مي گردند. تمامي اين قيامها در نوع خودشان ماندگار هستند و گرامي داشته مي شوند.

        اين مقدمه اي است براي به تصوير كشيدن قيامي كه جهاني شده قيامي كه در عصر فراموشي بمانند بمب منفجر گرديد و جاودانه گشت. امام حسين سومين پيشواي مذهب تشيع مي باشند_معذرت مي خواهم اين خودخواهي است كه او را تنها پيشواي مذهب تشيع بناميم او سرور آزادگان جهان است و تمامي قلبهاي عاشقي كه بدنبال حقيقت باشند او را مي توانند درك كنند. قيام او و هدف او مشقي است براي همه دورانها و شاگرداني كه طالب درس عشق و آزادگي باشند.

        بهتر آنست كه ايشان را بيشتر بشناسيم. حسين فرزند علي بن ابوطالب رهبر جهان تشيع مي باشند. مادر ايشان فاطمه دختر گرامي بزرگترين مرد تاريخ بشريت محمد مصطفي است. دور از ذهن نيست كه حاصل چنين خانواده اي فرزندي باشد كه قلب تاريخ گردد.

        پس از شهادت پدر بزرگوارشان خليفه چهارم و درك تمامي موقعيتهاي بوجود آمده در بين مسلمانان آن زمان و همچنين در زمان رهبري برادر بزرگوارشان زمينه ها در حال مهيا گشتن بود.

        پس از شهادت برادر بزرگوارشان امام حسن بار سنگين امانت بدوش ايشان افتادو اوضاع سياسي آنقدر بهم ريخته بود كه يزيد فرزند معاويه بن ابوسفيان شخصي كه دايه كرسي خلافت را داشت از ضعف بوجود آمده ميان مسلمانان استفاده لازم را برد. اما او اين واقعيت را فراموش كرده بود كه در نهايت درستي و صداقت است كه جاودان مي شود و مكر و نيرنگ در نهايت گريبان خودش را هم خواهد گرفت.

        با شكاف بوجود آمده ميان مسلمانان پايگاه مردمي هم از بين رفت. با بيان مطالب گفته شده مي توان درك كرد كه ايشان راهي به جز قيام ندارند. مخالفت اين رهبر آزاده با قدرت حاكمه از عدم بستن پيمان بيعت شروع گرديد و با توجه به زمان فرا رسيدن ماه ذي الحجه ايشان شهر مدينه را به جهت مكه مكرمه ترك نمودند و همه متوجه گشتند كه وداع ايشان از مدينه وداعي جانسوز بود. وداعي آخرين. در مكه عاملين قدرت درصدد ترور شخصي ايشان برآمدند آنهم در شهري كه در نزد مسلمانان به شهر امن معروف است كه در آن نبايد خوني ريخته گردد و حرمت آن حفظ شود. براي خنثي كردن اين ترفند و با توجه به نامه هاي رسيده مردم كوفه و دعوت ايشان جهت هجرت به آن شهر بار سفر بستند.

        بهتره نگاهي به آن روي سكه بياندازيم. امام حسين تا اين لحظه به تمامي اهداف خودشان رسيدند و دقيقا طوري ديپلماسي عمل كردند كه يزيد را در برابر عمل انجام شده قرار دادند. بطوريكه دست به تصميمي بزند كه چهره دقيقا منفوري از خودش به نمايش بگذارد. عدم بستن پيمان بيعت حسين يكي از بزرگترين مردان ديني آن عصر با يزيد همانقدر شك را نسبت به خليفه در نزد مردم برانگيخت كه ناتمام گذاشتن فريضه حج از طرف حسين اين شك را بيشتر نمود تا حس كنجكاوي در مردم برانگيخته شود كه واقعا علت چيست؟ علت چنين مخالفتي با خليفه كه در نهايت چيزي جز جنگ تكليف آنرا روشن نخواهد نمود و واقعا اصرار يزيد براي گرفتن چنين بيعتي چيست؟ آيا داشتن بيعت حسين آنقدر با اهميت است كه مخالفتش بايد شديدا سركوب گردد؟

        علت بيان مطالب آخر به اين خاطر بود كه تذكر داده شود بعد از پيامبر اكرم(ص) دنياي اسلام بكلي پاره گرديد و مردم در سر چند راهي انتخاب خوب از بد حيران بودند و حال حسين نوه دختري پيامبر اسلام و فرزند خليفه چهارم علي ابن ابوطالب حاضر نيست مهر تاييدي برخلافت يزيد گردد.

        با اين اوصاف تعيين كننده اصلي كسي جز حسين نيست و ايشان با درك چنين موضوعي بايد بهترين راه ممكنه را انتخاب نمايند و آنهم چيزي جز قيام نيست. بدينوسيله با هجرت به كوفه عملا قيام رسمي خود را آغاز نمودند. يزيد هم براي مقابله با چنين قيامي كه با نام اصلاح اسلام و احياي امر بمعروف و نهي از منكر آغاز گرديد دست به اقداماتي زد كه در نهايت همانطوريكه عنوان خواهد شد منجر به آشوب و ريزش خلافتش گرديد.

        در مسير هجرت امام حسين بسمت كوفه ايشان در محلي بنام صحراي كربلا توسط سپاه يزيد متوقف گرديدند. با توجه به اينكه ديگر زمان زدن تير خلاص به پيكره پوشالي اين خلافت فرا رسيده بود. امام حسين در نبردي ناعادلانه و بي رحمانه به شهادت رسيدند و قيام ايشان ديگر جاي هيچ شكي را براي مردم باقي نگذاشت. زمزمه شهادت مظلومانه ايشان و همينطور مشخص شدن هدف واقعي ايشان خواب چندين ساله مسلمانان را برآشوفت و هميشه چراغي روشنگر شد براي قلبهاي عاشق و حقيقت جو. قيامها يكي پس از ديگري آغاز گرديد و حق و باطل روبروي هم قرار گرفت و اين جنگ ادامه خواهد يافت.

        حسين شروعي شد بر تن ندادن به مذلت و خواري. حسين شروعي شد برآزادگی جسم و روح. حسين شروعي شد بر ايستادگي در برابر ظلم و ستم در هر زمان و در برابر هركسي. حسين

                         حسين شروعي شد بر همه آغازها


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در شنبه 13 مرداد1386 ساعت 0:34 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


آزادی

به نام خدا

      سلام

        امروز مي خوام در مورد زندگي دو موجود متفاوت صحبت كنم.گوسفند و عقاب. آره  زندگي دو جاندار يكي رام و اهلي و ديگري وحشي و آزاد.  علوفه كافي براي خوردن آغل مناسب براي خواب و سگ گله براي نگهباني از اين موجود پربها. همه اينها فقط براي گوسفند عزيزه. ولي زبون بسته  نمي دونه كه همه اين خوش خدمتي ها واسه روزيه كه بعدپروار  تسليم هوي و هوس آدمي بشه. اما شرايط سخت زندگي در طبيعت كمي غذا براي خوردن و انواع خطراتي كه ممكنه عقاب رو تهديد كنه اونو تنها نشين و خشن بار آورده. ولي  همه اين سختي ها به آزادي كه بدست آورده مي ارزه. آزادي و حق انتخاب موهبتي است گرانبها از طرف خداي بخشنده كه تنها در اختيار انسان قرار داده شده چيزي نيست كه براحتي بشه اونو به راحت بودن در قفس فروخت. اي انسان بدان و آگاه باش فرصتي كه براي تو ايجاد شده تكرار شدني نيست. 


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در جمعه 12 مرداد1386 ساعت 0:35 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


باران

به نام خدا

سلام

      مي خوام در مورد باران صحبت كنم. البته نه در مورد چگونگي بوجود آمدنش. نه اصلا. بلكه در مورد نعمت باران. شايد به اين خاطر كه خانواده من و مثل خانواده من كشاورزند و باران مخصوصا در تابستان بسيار نمود داره. تو اون لحظه هاي تشنگي زمينه كه بيشتر به اين عظمت الهي پي مي بري. چقدر دعا مي كني كه خدايا! باران ببار.

      مگه اين همون باراني نيست كه تو لحظه هاي خيس شدن از دستش ناراحت مي شي يا وقتي سيل مي ياد گله مي كني. ولي اينو بدون همين باراني كه خيست مي كنه يا باعث ويراني خانه و زمينت مي شه نبودنش خشكسالي و قحطي مي ياره. زمينو تشنه مي كنه و آدما رو به جان هم مي اندازه.

      مطمين باش اگه تو هم جاي زمين بودي دوست داشتي هميشه توسط باران خيس بشي چون باران زمينو از لوث همه زشتي ها و پليدي ها پاك مي كنه و تشنگي اش رو رفع.

      اينو باور كن يكي از لحظه هاي زيباي طبيعت بارش باران و پاكي صفاي پس از باران است. نمي دونم چقدر دقت كردي ولي پس از باران بلبل ها بهتر مي خونن. گلها و درختها شادابترند و نفس كشيدن هم راحت تره.

      بياييم وقتي باران مي ياد تنمون رو توش خيس كنيم. تو هواي اون لحظه نفس بكشيم و به اين فكر كنيم كه با باران زشتي ها و پليديها از ما ريخته مي شن و تولدي دوباره براي ماست. اينو باور كن كه همينطوره.


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در دوشنبه 4 تیر1386 ساعت 9:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


متضادها

                                                                          به نام خدا

سلام

      راستي آيا تا به حال در مورد متضادها فكر كرده ايد. سفيد در برابر سياه يا شب در برابر روز و يا گرما در برابر سرما. ولي من دوست دارم يه جور ديگه اي و با يه ديد ديگه اي به اين موضوع نگاه كني. يه صفت ديگه اي هم مي توان به اينها داد مثل متوازنها يا متعادل كننده ها. بله مي خواهم در مورد اين موضوع صحبت كنم.

      اين تضادها نوعي تعادل رو بوجود آورده كه بر هم خوردن اين نظم اختلالي است در برنامه هستي. هميشه در برابريك لبخند يه گريه وجود داره و برعكس.

      باوركن اين يكي از اسرارآميزترين رازهاي طبيعت و جهان كاينات است.سري كه تنها در قلمرو آگاهي و شعور خالق آن مي باشد.

      سعي كن بيشتر به اين موضوع فكر كني. اين تضادها هميشه پيش بيني بزرگترين عالمان و دانشمندان را بر هم مي زند. 


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در شنبه 2 تیر1386 ساعت 3:38 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


هيچ

به نام خدا

سلام.

          همچون غباري كه از خاك بر مي خيزد و در نور صبحگاهي معلق مي شود به رقصم آر. بيدارم كن همچون مردابي كه در خواب هزار ساله بوده و اينك نسيم روح بخشت مرا آشفته كرده و صداي معجزه گرت همچون طنين روح نواز زندگي لحظه هاي مرا در هم پيچيده.

         ولي اين مرداب مي ترسد كه در برابر اقيانوس عشق تو كم آورد. گر چه در ساحل درياي تو بودن آرامش است ولي با ظرفيت چه كنم؟ خدايا! به من ظرفيت شناختت را بده.

آمين


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در جمعه 1 تیر1386 ساعت 0:19 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


اشرف مخلوقات

به نام خدا

سلام.

         صحبت در مورد باشكوهترين جلوه آفرينش است. شاهكار خداوندي و سخن كوتاه اينكه: صحبت در مورد انسان است. او موجود ناشناخته اي است پر از رازهاي ناگفته و اتفاقهاي نيافتاده و غير قابل پيش بيني و بدرستي در قرآن عزيز گفته شده: ((براي شناخت خدا انسان بايد اول خودش را بشناسد)) و مگر غير از اينست كه او جلوه خداوند در زمين است. اشرف مخلوقات و شكوه آفرينش. روح خداوند در كالبد او جاري است پس نيازي نيست كه بدنبال شناخت پديده هاي ديگري باشيم. پس چرا او فراموش مي كند كه كيست؟ هدفش چيست؟ و چه بايد بكند؟ رسالت ما تنها آموختن هنر زندگي كردن نيست اگر چه آنهم چيز كمي نيست. حتي بيشتر انسانها توان اينكار را هم ندارند ولي رسالت واقعي ما اثرگذاري است.اثري جاودانه و ماندني اثري كه شالوده اش معنوي باشد.محتواي آن آميخته با عشق و ايثار و اخلاص باشد. چنين انساني مي تواند سر بر هفت آسمان بسايد جاييكه خداوند تنها براي او مقرر كرده و فقط اوست كه مي تواند به آن بارگاه راه يابد. اي انسان بكوش تا چنين جايگاهي بيابي.  


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در پنجشنبه 31 خرداد1386 ساعت 9:19 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


نگاشتن

به نام خدا

سلام.

         نوشتن براي من تنها شرح حال يا عقايدم و همچنين تخليه شدن هيجانات فكري ام نيست.نوشتن براي من رسيدن به تعالي است. رسيدن به اوج است. اوج شكوه بودن و حس كردن. با نوشتن حس زندگي كردن را بهتر درك مي كنم. لحظه هايم طلايي اند و زمان برايم متوقف است. من نوشتن را دوست دارم.


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در جمعه 25 خرداد1386 ساعت 0:6 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


بی مانند

به نام خدا

سلام. قبل از آنكه شب با طلوع خورشيد خداحافظي كند تو در ياد مني. آنگاه كه غروب خورشيد انتها يابد تو در ياد مني. باز در خواب هم تو در ياد مني.

         تو را به اندازه حجم تمامي آبشارهاي ريخته شده دنيا دوست دارم.

         تو را به اندازه وسعت بيكرانه آسمان پهناور دوست دارم.

         تو را همچون نسيمي كه زوزو كنان از لابلاي شاخه هاي درختان سرو سلام بهار را مي آورد دوست دارم.

         تو را همچون زمزمه جويبار با زمين دوست دارم.

         تو را بمانند عشق پروانه به شمع دوست دارم.

         تو را همچون لذت پرواز پرنده در آسمان دوست دارم.

         تو را همچون سلام هر روزه تاريكي به روشنايي دوست دارم.

         تو را همچون عشق مجنون به ليلي و فرهاد به شيرين دوست دارم.

تو را بسيار دوست دارم. ساده و بي آلايش. آنقدر كه احساس مي كنم در تو محو شده ام.


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در پنجشنبه 24 خرداد1386 ساعت 10:54 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


زمان

                                                       به نام خدا

سلام. راستي زمان چيه؟ دو تعريف متضاد مي توانم براي اون داشته باشم:

1-    سپري شدن لحظه ها در بستر زندگي

2-    فرصتي براي بودن و بهتر زيستن                                                                                         با تمامي اين اوصاف اينو مي دونم بايد طوري زندگي كرد و به شناختي رسيد كه زمان زير پاهات باشه. در واقع بايد از زمان گذر كرد. بايد زمان رو اسير كرد. مطمئنم مي شه اينطوري بود. تو اون لحظه گذر ماهها و سالها بنظر نخواهد آمد.

زماني براي من. زماني براي تو

زماني براي ما

فرصتي است براي تعالي

كاش بفهميم.


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در چهارشنبه 23 خرداد1386 ساعت 6:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


به خدا توکل کن

                                                         به نام خدا

      سلام. مي دوني وقتي  همه چيز رو واقعا  تحت قدرت خداوند  ببيني كانالهايي  برات باز مي شه كه واقعا شگفت انگيزه. زمانيكه هيچكس تحويلت نگيره باز هم احساس تنهايي نمي كني چون مي دوني خدا هست و اون برات كافيه.

      وقتي تو شلوغي و هياهوي زندگي خسته مي شي ياد خدا اونقدر بهت آرامش مي ده كه خيلي زود فراموش  مي كني مشكلت چي بود. اما اينو هم يادت باشه وقتي به اين مرحله رسيدي اگه قدمهات رو كج بذاري  اونوقت اونقدر احساس تنهايي  مي كني كه ديگه غريب تر از تو آدمي نيست. اينكه خدا  تحويلت  نگيره و  به تو خشم گرفته برات مثل حس مردن خواهد بود. اعنقاد قلبي و فكري به خداوند و اعتماد و توكل به خدا با حرف بسيار راحته ولي در عمل  انسانها اونقدر غربال  مي شن كه كمتر از  شمارش خواهند شد.

      بارخدايا!  اي دانا به نهان. اي عزيز و بلند مرتبه ما  را در گروه  انسانهايي قرار بده كه به تو ايمان دارند و توكلشان به تو واقعي است. كرامت كن. كرامت كه جز تو كسي نداريم و تنها اميدمان تويي .

آمين


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در سه شنبه 22 خرداد1386 ساعت 7:14 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


ستایش

                                                  به نام خدا  

سلام که آغاز جمله است

خدایا! سپاس تو را به خاطر نعمتهایی که بر من ارزانی فرمودی.

ستایش مخصوص توست که خدای آسمانها و زمینی.

تویی برتر و من در برابر تو به زانو می افتم.

ای خداوند رحمان و رحیم که بخشندگی تو در عشقی است که در وجودم نهاده ای.

من تو را با تمامی سلولهای بدنم فریاد میزنم.

خدایا مرا یاری کن که تنها یاور تویی.

آمین                                  


 

نوشته شده توسط ساسان فرامرزی در دوشنبه 21 خرداد1386 ساعت 8:12 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting